نگاهِ آفتاب

بازار گرمِ بی‌نظير؛ سيد ماجد غروی

در جهان مدرن، همان‌گونه که از نامش پیداست، «نو بودن» یکی از ارزش‏‌های اساسی است؛ تا بدان حد که شاید بتوان قدیمی‌بودن، کهنه‌بودن و تکراری‌بودن را بدترین فضیحت و رسوایی در دنیای جدید به حساب آورد.

 

اکنون پرسش این است که چه تفاوتی هست میان نوخواهی مولانا و نوگرایی که مدرنیسم برای ما ارمغان آورده است؟ و آیا از دلِ میراث مولانا که واژه «نو» در آن بسیار پربسامد است، می‌توان راهی یافت برای رهایی از کسادی زندگی؟

 

مولانا از جهانی صحبت می‌کند که در آن، نوها و کهنه‌ها می‌آیند و می‌روند و این چرخش مدام باعث یک تازگی ماندگار و پایا در جهان می‌شود که وی توجه ما را به آن جلب می‌کند: «تا‌ تر و تازه بمانی تا ابد». این نوشدنِ ابدی در مقابل کهنگی و قدیمی‌بودن نیست، چون در جانِ من و در آناتِ زمان انفسی شکل می‌گیرد؛ نه در جهانِ بیرون و نه در ثانیه‌های زمان آفاقی:

 

این نوی را کهنگی ضدش بود / وان نوی بی‌ضدّ و ندّ است و عدد (مثنوی، 6:1860)

صد هزاران سایه کوتاه و دراز / شد یکی در نور آن خورشید راز (مثنوی، 6:1863)

نه درازی ماند، نه کوته، نه پهن / گونه گونه سایه در خورشید رهن (مثنوی، 6:1864)

 

بسیاری معتقدند بزرگ‏‌ترین آفتِ زندگی مدرن، ملال است. او با این تفسیر از نو و کهنه، به ما می‌‏آموزد که هیچ کالایی در این بازار نیست که بتواند «ملالِ» ما را بزداید. آن چیزی که ملالِ ما را می‌ستاند، این است که ما در این «بازارِ گرمِ بی‌نظیر»، مرتب در حالِ خرید و فروش باشیم. غم بدهیم و شادی بستانیم، شادی بدهیم و غم بستانیم:

 

هین در این بازار گرم بی‌نظیر / کهنه‌ها بفروش و ملک نقد گیر (مثنوی، 6:885)

هر زمان نو صورتی و نو جمال / تا ز نو دیدن فرو میرد ملال (مثنوی، 4:3264)

 

متن کامل این مقاله را در شماره سوم نگاه آفتاب بخش مقالات بخوانید.

 

 

No Internet Connection