نگاهِ آفتاب

دردِ «بی‌اويی» و درمانِ ديدار؛ سودابه کريمی

تنهایی از درون‏مایه‏‌هایی است که در دو قرن اخیر، به‏‌ویژه از سوی فیلسوفان اگزیستانسیالیست مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری آن را وجه تراژیک زندگی بشر، و جزو جدایی‏‌ناپذیرِ هستی انسان دانسته‏‌اند. اما «تنهایی» دقیقاً به چه معناست؟ آیا همگان از آن، یک معنا را مراد می‏‌کنند؟

برپایه گفته‏‌های شمس و مولانا دست‌کم در چهار وضعیت احساس تنهایی می‏‌کنیم: نخست، وقتی که در خلوتیم و کسی پیرامون ما نیست؛ دوم، هنگامی که خود را «بی‏‌او» می‌‏یابیم و احساس غربت می‏‌کنیم. سوم، زمانی که خود را بی‏‌کس و بی‏‌یاور می‏‌بینیم. و در نهایت، تنهایی به معنای فرد شدن از همه کسوت‌‏های بشری و این‏‌جهانی.

 
نخستین معنای تنهایی، و متعارف‌‏ترین آن، تنهایی فیزیکی است: هنگامی که ما هستیم و کس‏ دیگری نیست؛ کسی نیست که او را ببینیم، از او بشنویم یا با او سخن بگوییم. در عرفان تنهایی فیزیکی خودخواسته را خلوت‏‌گزینی، گوشه‌‏نشینی، عزلت، یا اعتکاف می‏‌گویند. تنها نشستن به‌مدت طولانی، به قصد ذکر و عبادت، هرچند از سوی بسیاری از شاخه‏‌های تصوف توصیه و پذیرفته شده است، چیزی نیست که شمس یا مولانا ما را به آن دعوت کنند:
 

سودای تنهایی مپز، در خانه خلوت مخز
شد روز عرض عاشقان، پیش آ و پیش‏آهنگ شو

(دیوان غزلیات شمس، غزل 2134)
 
چله‌‏نشینی از آداب مرسوم آن زمان بود؛ شیخ مرید را به چله‏‌های متعدد دعوت می‌کرد. در این چله‌‏ها مرید مؤظف بود در فضایی بسته و خالی ساعت‌‏ها و روزهای متمادی به‌عبادت و ریاضت مشغول شود. سالک طریق به قصد کشف و شهود به خلوت می‌رفت و این کار را به امر شیخ بارها تکرار می‌کرد. با این حال شمس و مولانا چنین کاری را نمی‌پسندیدند و با استناد به‌گفته پیامبر که «لا رهبانیه فی الاسلام» آن را بدعت می‌دانستند: 
 
«هر چه از او، از این ریاضت‏‌های آشکارا نقل کنند، همه دروغ است. او از این چله‏‌ها هیچ ننشست که این بدعت است در دین محمد. هرگز محمد چله ننشست» (مقالات شمس تبریزی، ص323)
 

ادامه این مطلب را در شماره سوم مجلۀ نگاه آفتاب، بخش حکمت بخوانید.

 

 

 

No Internet Connection